
قلاكتي يكتا بود همتا xa0نبود توي اين ده روستا شده ي ما مثلا همان بندر كلاتهxa0 كتاب تاريخ يا بردنكلاي ما اصلا از اين به بعد مي گيم قلاكتي ( اگه به بعضي ها ور نخوره ) xa0بله تو روستاي قلاكتي ما مردمي ساده و شاداب زندگي مي كردند هر كسي تو خونه اش چند تا مرغ داشت لاغر و مردني اگر چه خروس زياد بود اما هر وقت كه دلشان مي خواست باج مي دادند و تخمي مي گذاشتن وهميشه رژيم داشتند كه مبادا چاق شوند چون مي دونستند كه چاقيxa0 يعني چاقو و پلو كد خداي دنيا ديدي اين ده همه رو جمع كرد بالاي كيسه ي تالي ( پهن خش...
ادامه مطلب